نترس به هنر الهی یقین داشته باش

نترس به هنر الهی یقین داشته باش

شبکه های اجتماعیفایلی که در حال خواندن و نگاه کردن هستید، رازهایی در هنر بیان شده که در هیچ جای جهان بازگو نشده!

لذا درک آن و رسیدن به هنر الهی می تواند زندگی هنری شما را در همه ابعاد بی نهایت متحول کند.

کشف رازهای موفقیت در هنر و نترسیدن بزرگترین خدمتی است که میتوانی برای زندگی هنریت انجام بدی،

علی خلیلی فر برای اولین بار در جهان توانسته اند قوانین هنری الهی را درک و با روشی بسیار آسان و لذت بخش به تمامی هنرمندان در سراسر جهان این قوانین را بازگو کند.

قبل از شروع به دیدن این ویدیو بی نهایت تاثیرگذار، متن زیر را مطالعه کنید،

بخاطر اینکه سئوالاتی پرسیده و پاسخ داده شده که می تواند ذهن منطقی شما را به چالش بکشاند و مسیر هنری درست را به شما هنرمند ارجمند نشان دهد.


ترس از هنر چیست و دلیل ناکامی چیست؟

مهترین علت نرسیدن به خواسته ها در هنر ترس است.

ترس از شکست،

ترس از دست دادن سرمایه اولیه،

ترس از اینکه دیگران مسخره تان کنند و سبک شما را نپسندند،

ترس از خانواده که به دنبال کارمند شدن شما هستند،

این ها دقیقا باورهای هنری غلطی است که باید سریعا به زنگ خطر آن گوش داد

و الگوهای مناسب را در موفقیت هنری جایگزین آن ها کرد.

شاید بگویید الگوی موفقیت هنری چست؟!

الگوی موفقیت هنری یعنی اشخاصی که در هنر و فعالیت هنریشان بی نهایت به ثروت رسیده اند، پیکاسوها، داوینچی ها، ممیزها، عابدینی ها که این ها یک روزی دقیقا مثل تو بودند،

اما با باور هنری درستی که به خودشون داشتند توانستند جهان خودشان و جهان هنری بیرون را زیباتر کنند.

با نگرشی متفاوت قوانین محکم هنر و کشف کن و از زندگی هنریت لذت ببر!

به عبارت دیگر شما دقیقا به هنرمندی تبدیل می شوید که فکر می کنید،

دقیقا به جایگاه هنری می رسید که شب و روز فکر می کنید،

برای جهان هستی و قلب هنری خدا هیچ اهمیتی ندارد بزرگ بودن خواسته و کوچک بودن خواسته،

دقیقا با زوم صد در صد اون چیزی وارد زندگیتان می شود که به آن توجه دارید!

حال به من بگو به چی زوم کرده ای؟! به شدن ها یا نشدن ها

هر دو تفکرات درست است!

بله درست است، انتخاب با خود تو است،

که می خواهی عادی باشی یا می خواهی عالی باشی!!!

اگر بتوانی خودت رو وارد محیط هنری بی نهایت ثروتمند کنی مطمئن باش،

خود تو هم شخصی مثل داوینچی، ممیز و… خواهی شد.

برای شروع اول باید موانع ترس را کنار بزاری تا خدا سر منشا اصلی موفقیت را در اختیارت قرار بده

علی خلیلی فر

نخستین مرجع تغییر و تحول در هنر

بنیانگذار گروه هنری بابان و مدیر عامل انتشارات بابان

 


مسابقه

این مسابقه 6 برنده خواهد داشت!

سئوال مسابقه 600000 هزار تومانی برای 3 نفر هر برنده 200000 هزار تومان!

به بهترین پاسخ ها و کامل ترین پاسخ ها با بررسی استاد علی خلیلی فر اهدا و شارژ می شود.

 

سئوال مسابقه:

قبل از شرکت در مسابقه اول ویدیو پایین را بطور کامل با همه وجودتان مشاهده کنید.

چه عاملی باعث می شود از هنر بترسی و از آن ثروت سازی نکنی؟ 

 

پاسخ را در انتها همین پست در قسمت کامنت درج کنید.

( حتما باید عضو سایت باشید تا بتوانید کامنت و ویدیو رو مشاهده کنید )


( پاسخ ها از ذهن خودتان باشد، اینجا آمده ای تا در هنر ثروتمند شوی )


 

اسامی آی دی برندگان محترم به شرح زیر می باشد:

نفر اول: afsaneh68.saeed65 ( مبلغ 200 هزار تومان حساب کاربر به رسم یادبود شارژ گردید )

نفر دوم: somayeh.p7073 ( مبلغ 200 هزار تومان حساب کاربر به رسم یادبود شارژ گردید )

نفر سوم: ahmadreza shirgir ( مبلغ 200 هزار تومان حساب کاربر به رسم یادبود شارژ گردید )

پیشنهاد می کنیم فعلا مبلغ را خرج نکنید تا از دوره جدید استاد که بزودی رونمایی می شود استفاده کنید. 

 

 


لطفا حتما برای اطلاع از فعالیت های استاد علی خلیلی‌فر، عضو کانال تلگرام گروه هنری بابان با آدرس زیر شوید:

https://telegram.me/babanart


| فایل تصویری نترس به هنر الهی یقین داشته باش | زمان 13 دقیقه | حجم فایل 52 مگ

 

| فایل صوتی نترس به هنر الهی یقین داشته باش | زمان 13 دقیقه | حجم فایل 12 مگ


| توجه *
هنرمند ارجمند فایلی که در حال استفاده هستی به مدت محدودی رایگان است. آن را دانلود کن نامحدود لذت ببر.


 

۳۱ دیدگاه برای “نترس به هنر الهی یقین داشته باش

  1. miss.6.amd.3883 گفته:

    سلام ، خیلی از صحبت های زیبا و روحیه بخشتون لذت بردم و کیف کردم و ممنون از این بابت . به نظر من یکی از دلایلی که باعث میشه از هنر بترسیم افراد اطرافمون هستن ، کسانی که با گفته هاشون ما رو ناامید و یا از ریشه نابود میکنن ، کسانی که بدون توجه به موقعیت و استعداد و سعی و تلاشی که کردیم به ما جملات ناامید کننده ای مثل : تو استعداد نداری ، این چرت و پرتا چیه کشیدی ، منم بلدم چهارتا خط بکشم و به خودم بگم هنرمند و … میگن . این افراد از عمد و غیرعمد باعث میشن که در ما ناامیدی و یه جور ترس ایجاد بشه که متاسفانه خیلی بده . امیدوارم این افراد متوجه بشن که چه اثر بدی با حرفاشون روی ما میزارن و طرز فکرشون رو عوض کنن . البته همه افراد اینجوری نیستن و خیلی ها هستن که برعکس این افراد هستن . و البته این یکی از دلایل هس . با تشکر از شما

  2. nastaran.girl گفته:

    سلام. من به اشتباه دوران دبیرستان رفتم رشته ریاضی خوندم، نمره هام تا پیش دانشگاهی کلی افت کرد و علتش رو نمیدونستم، به اشتباه رشته مهندسی قبول شدم و خوندمش، سال سوم بودم که فهمیدم ای داد بیداد من هنر دوست داشتم. پس اینجا چیکار میکنم؟ گفتم اشکال نداره و در کنار درسم هنر هم یاد میگیرم. رفتم کلاس نقاشی. ادامه اش دادم، درسم رو هم به اشتباه تا ارشد ادامه دادم. هنوز پایان نامه ام مونده البته. تحت هر شرایطی کلاس نقاشیم رو میرفتم و خسته هم نمیشدم. کارهای رنگ روغن عالی ای میکشیدم. در رابطه با رشته ام کار پیدا کردم و رفتم. فقط دو ماه تونستم ادامه بدم چون دوستش نداشتم و داشتم افسرده میشدم. پارسال بعد از عید بود که قید همه چیو زدم. رفتم کتابهای کنکور هنر رو خریدم، شروع کردم به خوندن، کلاس مربیگری نقاشی و سفال کودک شرکت کردم، کار کردم و کار کردم. از پارسال تا حالا دائم پشت میزم بودم و هستم. نتیجه اش چی شد؟ اینکه دو هفته آینده کنکور دارم و خیالم راحته، روز کنکورم افتتاحیه اولین نمایشگاه گروهیم هم هست، از ۱۵ تیر هم توی یک گالری نزدیک خونمون مشغول به تدریس نقاشی میشم. میخوام بگم که اگه میترسیدم و پاهام سست میشد الان به این نتایج نمیرسیدم. پارسال حدود ۶-۷ ماه بی پولی شدید کشیدم در حدی که نمیتونستم از خونه برم بیرون برای تفریح، ولی صبر کردم و با هرچی مقوا و لوازم نقاشی که داشتم ادامه دادم. تا شد اون چیزی که میخواستم. خوشحالم که از هیچ چیز نترسیدم و کار اشتباهم رو از ریشه قطعش کردم. خوشحالم که ادامه دادم و ناامید نشدم. باز هم ادامه میدم تا ۱۰ سال دیگه به جای تدریس در گالری توی یه شهر کوچیک توی دانشگاه تدریس کنم. ادامه میدم تا جایی که به اطرافیانم که الان سکوت کردن و با پوزخند نگاهم میکنند بگم دیدید شد و من دیوونه نبودم؟؟؟؟ من از هیچی نمیترسم ?

  3. somayeh.p7073 گفته:

    اینو با تمام وجود درک کردم که زندگی من بدون هنر معنایی نداره !من هم میتونم با هنرم ثروتمندشم من هم میتونم آدم معروفی بشم و جهان رو دگرگون کنم ! کافیه هرچیزی که اسمشو ترس گذاشتین رو بزارید کنار و خودتون رو باور داشته باشین وتوکل کنین به خدا و شروع کنید به تحول زندگیتون به تحول جهان!شما میتونید!شما کامل و هدفمند خلق شدین !

  4. somayeh.p7073 گفته:

    ادامه: بلاخره یه روز به خودم اومدم و گفتم که تا کی باید همینطوری ادامه بدم ؟من باید زندگیمو تغییر بدم ! شروع کردم به شاد کردن خودم هر کار که باعث شادیم میشد رو انجام میدادم گوش دادن به آهنگ شاد،خوندن کتاب و… میخواستم به یه آدم معروف و موفق تبدیل بشم کتابها و فایلهای موفقیت زیادی رو مطالعه و مشاهده میکردم زنگینامه افراد معروف رو که مطالعه میکردم میدیدم اکثرشون سختیهای زیادی رو تحمل کردن ،شکستهای زیادی رو تجربه کردن و تحت تمسخر بقیه واقع شدن ولی نا امید نشدن و تلاش کردن و به تلاششون ادامه دادن تا به جایگاه بالایی رسیدن !این شد منم شروع کردم به نمد دوزی و خودمو مشغول کردم اما پا پس کشیدم و ادامه ندادم چون دیدم کسی قدر هنرمو نمیدونه و سر قیمت بحث میکنن و … هراز گاهی واسه دل خودم یه چیزایی درست میکردم خیلیاشم به بچه های فامیل میدادم.همیشه احساس میکردم نیاز به حمایت دارم تا استعدادمو شکوفا کنم تمام زندگی من پر از ترس و نا امیدی بود! همیشه یه حسی بهم میگفت یه چیزی تو زندگیم کم دارم ! تا اینکه با پیج بینظیرتون آشنا شدم و زندگیم متحول شد خودم و هنرمو بیشتر درک کردم خودم رو لایق بهترینها دونستم و هدفم رو تو زندگیم مشخص کردم و خدا رو وارد قلبم کردم تنها کسی که واقعا حمایت و هدایتم میکرده خدا بوده و من هر روز بیشتر و بیشتر هنر الهی رو درک کردم طوریکه در تمام ابعاد زندگیم وجود خداوند هنرمند رو احساس میکنم کم کم با ترسهام روبرو شدم و واردترسهام شدم بعد از روبه رو شدن با ترسهام خندم گرفت با خودم گفتم همین بود؟این ترسها این همه مدت منو از زندگی نا امید کرده بودن و توان حرکت رو ازم گرفته بودن؟!دوستان خودتون ،هنرتون و خداوند هنرمند رو باور داشته باشین و فقط شروع کنید خدا خودش همراهیتون میکنه شما به حمایت و درک کسی نیاز ندارین ،خودتونین و خدااااا.ترسها و هزاران افکار منفی تونو بزارین کنار !هنر ترسی نداره!اگه هربار شکست خوردین اگه خسته شدین اگه ناراحت شدین ،اگه مورد تمسخر واقع شدین و … نا امید نشین!به تلاشهاتون ادامه بدین خدا صددرصد کمکتون میکنه تا به موفقیت و ثروت برسین !شما با قدرتیکه خداوند در وجودتون نهاده میتونین جهان رو متحول کنین!

  5. somayeh.p7073 گفته:

    سلامی دوباره به استاد عزیز که با فایلهای بینظیرش من رو به زندگی دوباره برگردوند زندگی ای که سرشار از آرامش و شادی شده زندگی ای که لحظه به لحظه ش سرشار از لذته چون وجود و قدرت هنر رو هر روز با تمام وجودم دارم حسش میکنم و هنر الهی رو بیشتر درکش میکنم !دلیل اینکه تا به امروز نتونسته بودم به ثروت برسم همین ترسم بود ترسی که از دوران بچگی همراهم بوده ترسی که هیچوقت توان مقابله باهاش رو نداشتم و خودمو ضعیف میدونستم و خودمو باور نداشتم خودمو لایق استعداد و هنری که خدا در درونم نهاده نمیدونستم !با اینکه به رشته هنر علاقه داشتم اما به دلیل نبود رشته هنر تو شهرستانمون و اصرار خانواده در انتخاب رشته ای که آینده ی خوبی داشته باشه نتونستم وارد رشته هنر بشم و به اجبار تجربی خوندم با این وجود سعی میکردم یجورایی خودمو نشون بدم تو اکثر مسابقات هنری شرکت میکردم حتی مقام اول هم میوردم و حس خیلی خوبی داشتم خانوادمم تعریف و تمجید میکردن حتی بعد فارغ التحصیلی در رشته تجربی کنار کنکور تجربی کنکور هنرم دادم با اینکه زمان کمی برای کنکور داشتم کتابهای هنر رو شبانه روز میخوندم تا بلکه تو رشته ای که میخوام قبول بشم و موفق هم شدم اونم تو دانشگاه سراسری!ولی بخت باهام یار نبود شاید دلیشم همین ترسهام بود نمیدونم. دوباره یه رشته ی دیگه ای رو انتخاب کردم که دوست نداشتم ،به همه نمایشگاههایی که از طرف دانشگاه برگزار میشد سر میزدم و لذت میبردم و با خودم میگفتم یعنی میشه منم یه روز نمایشگاه برپا کنم؟، بعد سه ترم نتوستم ادامه بدم و دوباره تغییر رشته دادم و الانم لیسانس کامپیوتر دارم . همیشه یه احساس کمبود تو وجودم داشتم از زندگیم لذت نمیبردم همیشه غمگین بودم و مینالیدم .زندگیم به همین روال میگذشت تا اینکه ازدواج کردم و تشکیل خانواده دادم فکر میکردم شوهرم حمایتم میکنه کمکم میکنه استعداد و هنرمو شکوفا کنم ولی نشد زمانی که تنها میشدم خودمو با کارای هنری مشغول میکردم ولی دوست نداشتم کسی بفهمه همیشه پشت هنرم پنهان میشدم و به کسی نشون نمیدادم با انجام کارای هنری یه آرامش خاصی بهم دست میداد که دوست داشتم این آرامشه رو در تمام زندگیم حس کنم بلاخره یه روز به خودم اومدم

  6. afsaneh68.saeed65 گفته:

    سلام وخسته نباشیدبه شما استادعزیزکه اینقدربه آدم انگیزه میدین روحیه میدین خودم به شخصه تاحالاحتی نزدیکترین کسمم اینجوری انگیزه وروحیه بهم نداده بودحسی که شمابهمون میدین چیزی نیست که قابل وصف باشه ولی جسارتن من حس میکنم شما خودخود فرشته‌ی وحی هستین انگاری خداشماروفرستاده تاماروبه سمت موفقیت هدف ثروت هدایت کنه من به شخصه ازنظرروحیه درحدصفرهستم ولی میخوام دیدگاهموعوض کنم میخوام اونی نباشم که همه ازبی ارزگی انگشتشونوبهم اشاره میکردن میخوام اونی باشم‌که همه بخاطرموفقیتم بهم اشاره کنن…شایدهمه مثل من ترسای زیادی داشته باشن ولی اگه هممون کلمه ی یقین رو توی لیست افکارمون لیست کارهامون بگنجونیم هیچ وقت کم نمیاریم هیچ موقع خودمونودست کم نمیگیریم همیشه سعی میکنیم به بالادستمون نگاه کنیم .ترس چیزعجیبیه بدجور آدموبه گمراهی میکشونه بدجورآدموداغون میکنه من همسرم عجیب ترس داشت از بدهکاری ازحرف مردم ازهزارتاچیزایی که آدموبه عقب برمیگردونه تااینکه با پیج شما آشناشدم جوری که شمابهم انگیزه دادین من همسرموتشویق کردم چراتونتونی چرا مامثل فلانی نباشیم چراهمش ماباید ماشین مدل پایین سوارباشیم خداکه ماروخلق نکرده که همش توی سختی باشیم اونه که بهمون هنرهمه چیو داده هنرانسانیت هنرکارکردن هنرخلاقیت و….پس تلاشمونوبیشترکردیم همسرم راهی یه شهردیگه شدخیلی سختم بودوهست بایه بچه کوچیک ولی دارم بهش این امیدومیدم که ماهم میتونیم شکرخدابااینکه الان ۲ماه ازسخت تلاش کردنش میگذره اولش به عنوان کارگرساده استخدام شدولی الان ایشون دارن سرپرستی یک کارخانه روبه عهده میگیرن ???اینوگفتم که مااین چندساله تولاک خودمون بودیم برامون فرقی نداشت که حالاکجاباشیم باچه ماشینی باشیم ترس تمام وجودمونوگرفته بودافکارمون پوسیده بودمن به همسرم انگیزه دادم به واسطه شمابااینکه وجودموترس فراگرفته بودولی بهتون یقین آوردم ولی حالانوبت خودمه تاباترسم روبروبشم وبه کاری که واقعاعاشقشم ادامه بدم منازهنرستانم تا سال ۸۹آخرین کارموانجام دادم ودیگه ولش کردم به دلایلی که الان بااین افکارجدیدم وقتی بهش فکرمیکنم خندم میگیره چرامن اینقدرافکارم پوسیده وخراب بودکه ده سال ازوقت باارزشموالکی تلف کردم وازشماوپیجتون هزاراااااااان هزااااااااران بارتشکرمیکنم که ماروبه هنرهای خدانزدیکونزدیکترمیکنی ممنونم که شماباعث شدین ارتباطم دیدم نگاهم افکارم عوض بشه کاری میکنم که دیگرون منوالگوی خودشون قراربدن ….سپااااااااس فراااااااوااااااان????????????????????

  7. setarekolak7476 گفته:

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما آقا علی خلیلی فر، قبل از اینکه شروع کنم به پاسخ این صحبت های قشنگ شما، تشکر کنم از شما و گروه بسیار قوی انتشارات بابان، ممنون از شما که هستین تا هنرمندان عزیز ایران محکم تر و قوی تر از همیشه به سمت جلو حرکت کنن.????

    نظر:چرا باید از هنر ترسید اصلا چرا ما باید بترسیم، مگر ما همان نوزادی نیستیم که با دنیای آبی خود که ۹ماه زندگی کردیم و بعد ۹ ماه خداحافظی کردیم،وقتی به دنیا جدید پا گذاشتیم از ترس گریه کردیم، اما با ترس مقابله کردیم روز به روز بزرگتر شدیم، روز به روز قوی تر شدیم. آره،، خدا بالا سر ما من و تورا اینگونه آفریده که با ترس مقابله کنیم.
    برای چه از هنر بترسیم، وقتی این دنیا زیبا را می‌بینیم، این همه رنگ، این همه لبخند، این همه زیبایی،این ۴فصل زیبا و رنگارنگ مگر به من و تو آرامش نمیده؟؟بله ارامش میده، چون تمام این آرامش ها هنر زیبا خداوند.
    پس و من تو نباید بترسیم، چون از هرچی بترسیم به سرمان می آید و باعث شکست ما می‌شود. من و تو به خودمان باور داریم، به هنرمان، به اینکه قوی هستیم باور داریم، کافیه بخوای خودت را قبول و باور داشته باشی. هنر هیچ ترسی ندارد، چون در هنر ترس وجود ندارد، اگر حتی یک بار ترسیدی، ترس ات را بزار به عنوان تجربه، تجربه ای که باعث شده تو محکم تر بری جلو، ترسی که تو برای همیشه از خود دور کرده ای.ما با هنر زندگی می‌کنیم، پس بدون ترس و بازندگی زیبا محکم میریم جلو?‍♀️?‍♂️. من و تو کسی هستیم که بهترین اتفاق ها را رقم میزنیم??. پس ترس تو زندگی من و تو وجود ندارد.??

  8. sajedeh.roudsari گفته:

    حقیقتا من ترسی از هنر ندارم. هر زمان مجالی پیدا بشه گریزی به دنیای هنر می زنم. گاهی با نقاشی گاهی با طراحی و…خودم رو هنرمند نمی دونم ولی به شدت به دنیای بی کران و اعجاز انگیز هنر علاقه دارم. و معتقدم این دنیای بی کران برای هرکسی که به سمتش بیاد چیزی درخور علاقه و سلیقه ش ارائه میده???

  9. fati گفته:

    خوشبختانه ۴سال هست که من وارد دنیای هنر شدم اما متاسفانه این ۴ سال هیچ وقت از کارهای خودم راضی نبودم شاید همین اعتماد به نفس نداشتن من هست باعث میشه خودمو قبول نداشته باشم درحالی که اطرافیان و دوستان همیشه بهم میگن تو کارت خیلی خوبه اما بازم نمیتونم اعتماد ب نفس پیدا کنم برای اینکه خودمو ب خودم ثابت کنم مشکل اینجاست ک من هنوز به خودم ثابت نشدم اما خیلی عجیب بود من به حرفاتون خیلی با دقت گوش کردم اونجایی که گفتید خدا شما را افریده پس از چی میترسی مثل یه نور امید بود احساس کردم منتظر چنین حرفی بودم این چند سال چون خدایی که من رو به این مرحله از رشد رسونده قطعا همیشه حواسش به من هست من این جمله شما رو بزرگ مینویسم و میذارم هرروز جلوی چشمم .من هنوز در حال حاضر در حال تحصیلم اما میخوام همینجا به همه ی خانواده بابان چند سال دیگه خودمو ثابت کنم و یجایی بگم من همونی بودم اونروز اینو گفته بودم و همش بخاطر اون یه جمله بود شاید هرکدوم از خانواده بابان با اون ویدیو با یکی از جملات به خودشون بیان ولی من با (خدا تورو آفریده پس از چی میترسی ) با قاطعیت میگم حس میکنم خستگی ۴ سال از تنم بیرون رفت و آرامش خودمو گرفتم.

  10. fatemehrashidi2810 گفته:

    همیشه روزام با مدادرنگی و کاغذ گذشت….دفتر تلفن پر بود از نقاشیای من…هرموقع بی حوصله میشدم نقاشی…
    تو کل دوران زندگیم شاگرد اول بودم…سال اول دبیرستان واسه انتخاب رشته سرمو گرفتم بالا و گفتم هنر…
    کلی نگاه میخ کوب شد روم..گفتن نگو هنر…تجربی…تو بااید بری تجربی…
    مدیر مدرسه گفت بخوای بری هنر پروندتو نمیدم..
    خانواده گقتن جز تجربی هیچیییییی نمیزاریم بریم..
    و من و کوله باری از اندوه وارد تجربی شدیم..نمیفهمم چی میشه…چی میگذره…اولین و کمترین نمره که اومد،دچار افسردگی حاد شدم..
    بزور میرفتم مدرسه…سر کلاس میشستم..حتی اگه هم میرفتم با کاغذ میرفتم و مداد رنگی…
    شبا تاصبح نقاشی میکشیدم چون جامعه قبول نمیکرد من هنربخونم…
    تموم اون سالهارو با افسردگی و حرف و نگاه مردم گذروندم تا کنکور هنر دادم و الان هنرجوی گرافیکم…
    من بهترین سالهای نوجوانیم رو از ترس نگاه مردم و حرفاشون و قضاوت ها نرفتم هنر….
    هنوز حرفا و تیکه های زیادی میشنوم که برام مهم نیس…
    الان درس میخونم…کار گرافیکی میکنم..و همه ی کسایی که منو هنر رو تحقیر میکردن الان تشویقم میکنن…
    به امید روزی که آدم ها بفهمن اگه هنر نباشه…لباس تنشون نیس…
    شیرینی و غذا نیست….
    موسیقی و آواز و حال خوب نیس…
    نقاشی و زیباییای شهر نیست..
    و اگه هنر نباشه…
    زندگی نیست…..

  11. nazaninameri80 گفته:

    سلام من زیاد تو نوشتن خوب نیستم ولی امیدوارم بتونم احساسمو ب خواننده این کامنت برسونم
    از وقتی ک یادم میاد همیشه دنبال نقاشیو هنر بودم و تقریبا اصن ب درس علاقه ای نداشتم و همه معلما ازم شاکی بودن برا خودم اصن مهم نبود و فقط از ثانیه ب ثانیه زندگی استفاده میکردم و ایده های جدیدمو خلق میکردم در حد خودم ی ذهن خلاقو خیال پرداز داشتمو مدارم تو سرزمین عجایب ذهن خودم گشت میزدم ولی هیچ کس نبود ک منو تشویق کنه هر هنری با یک هدفی ایجاد میشه ک بازخوردش نظرات دیگرانه..تو خانواده ی ما همه خواهرام اون ذوق هنر و استعداد هنر رو داشتن ولی اونها هم بخاطر حرفای خانواده و مخصوصا دخالت های پدرم هنررو تو وجودشون سوزوندن و تازه بد ازدواجشون رفتن دنبال هنر یکیشون رفت دنبال نقاشی رو بوم و خیاطی ک استدادشم فوق العادس اونیکی هم تازه داره شرو ب نقاشی میکنه و الگوی زندگیم هستن من اولین استارت های شوق هنریمو از این خواهرم گرفتم ک فقط با دیدن اینکه چطوری نقاشی میکشه انقدر تمرین کردم ک تونستم رتبه ۳ طراحی در سال ششم بدس بیارم بدون هیچ کلاس هنر و هیچ معلمی فقط خودم بودمو خودم باور دارم ک تا زمانی ک اون انگیزه رو واسه نقاشی داشته باشی میتونی بهتیرن نقاش دنیاهم بشی ولی وقتی دیگران انگیزتو کور کنن راهت خیلی سخت میشه..من همیشه نقاشیامو ب مادرم نشون میدادم ولی خدا خیرش بده مثلا میخواس منو تشویق کنه ب بهتر شدن واسه همین هر دفه ی ایرادی روش میزاش و خوشش نمیومد منم ک بچه بودم نمیفهمیدم هدف مامانم تشویق منه همین باعث شد ی ترسی تو وجودم شکل بگیره ک ب هیچ وجه اعتماد ب نفس نشون دادم نقاشیامو ب دیگران نداشته باشم حتی اعتماد ب نقس کشیدن قلم روی بوم رو هم ندارم میترسم خرابش کنم و هزینه ای ک براش گذاشتم ب باد بره برا همین رو مقوا میکشم اونهم ن زیاد چون امکاناتم اونقدر نیس و بیشتر طراحی میکنم تو وجودم این ترس اونقدر بزرگ شد با وجود بی علاقگیم ب درسو حفظیات رفتم رشته انسانی ۳ سال تمام گوشه کلاس نشستم و درس خوندم بدون هیچ انگیزه ای سه سال دبیرستان ک بهترین سالهای ی دانش اموزه رو گذروندم الانم میخوام هم کنکور هنر بدم هم انسانی هرچند میدونم ک خانوادم احتمالا نمیتونن از پس هذینه های هنر بربیان و فقط واسه دل خودم دارم کنکورشو میدم این نداشتن اعتماد ب نفسم برای نقاشی حتی باعث شده خودم رو با بقیه مقایسه کنم میدونم این کار اشتباهیه ولی واقعا بعضیا با استعداد طبیعیشون خیلی بهتر از من هستن گاهی فک میکنم در برابر اونها کار من ی چیز معمولیه تاحالا حتی ی بار هم کلاس نقاشی نرفتم ولی ارزومه ک ی روز بتونم خودمو تو زمینه ی طراحی و نقاشی هم پرورش بدم
    خیلی خوشحالم ک این سایتو راه اندازی کردین واقعا الان خیلی سبک شدم احساس بهتری دارم و ب نظرم اینده روشنه اگ فقط بتونم باور داشته باشم ب خودم❤

  12. hannanehm3 گفته:

    سلام 🙂 من از بچگی گرایشم به هنر بود و اولین باری که مدرسه رفتم گفتم میخوام برم هنر ? ولی هیچ کس قبول نمیکرد میگفت باید دکتر شی و فلان حتی تو انتخاب رشته من میگفتن برو ریاضی حیفه استعدادت حروم شه ولی من فقط حرفم همون بود اونم گرافیک بدون هیچ ترسی که بقیه راجبم چی فکر میکنن یا اینکه بگن مگه نمره هات بد شده که میخوای بری این رشته؟ کاملا برام برعکس بود چون همه اطرافیان میدونستن که من سراخر همینو انتخاب میکنم و خوشحالیم از این بابته که پدر مادرمم حمایتم کردن . و اولین سالی که هنرستان بودم ورق برگشت یخورده ترس برم داشت چون بعضی بچه ها از من قوی تر بودن و فکر میکردم برای هنر ساخته نشدم کاش میرفتم ریاضی و… ولی کم کم که گذشت حس حسود بودنم عود کرد? گفتم منم باید خوب باشم ینی چی؟ سوم دبیرستان کاااملااا فرق کردم با دوم بهترین شاگرد کلاس بودم بعد کنکور و اولین ترم دانشگاه هم همین حسو پیدا کردم و الانم کاردانی گرافیکو تموم کردم و هم نمره هام بیسته هم تونستم سه تا نرم افزارو کامل یاد بگیرم و کسب درامد کنم .و دقیقا همین حرفیه که شما زدین نباید ترسید باید رفت توش همه چی اولش سخته بعدش عالی میشه?

  13. eshghzendegi58 گفته:

    یکی از دلایلی ک من میترسم وارد هنر بشم اینه که هنوز جامعه به یک هنرمند اونقد،ها بها و ارزش نمیده و افراد فکر میکنن هرکی وارد هنر میشه لزوما درسش خوب نبوده یا یه ادم تنبل بوده اما حقیقت این نیس من حرف مردم برام مهم نیستا اما گاهی عزیز ترین افراد زندگیم ی حرفایی رو بهم میگن که خیلی دلمو میشکونه ، هنر به ادم حس خوبی میده اما هیچکس اینو درک نمیکنه یکی دیگه از ترسهام اینه که هنری که دارم در برابر کارای بقیه هنرمندا هیچ باشه و ارزش زیادی نداشته باشه …. و اینکه هنوز راه های کسب ثروت رو بلد نیستم ، و نمیدونم هدف اصلیم واقعا هنره یا ب چیز دیگه ای علاقه دارم … شاید شک و دودلی هم عامل ترسهام باشه

  14. mahdi_gh2001 گفته:

    سلام ممنون شما فوق العاده هستید.
    من همیشه فکر میکنم که کارم پذیرفته نشه. یک دلیلش این بود که معلم هایی که داشتم همیشه کارهامون رو رد میکردن و تشویق نمیکردند(هنرستان و دانشگاه) و بد اخلاق بودند و ما خیلی جوان بودیم و روی ما اثر بد گذاشته. اما با توجه به گذشت زمان بهتر شدم ولی باز هم آخرش ته ناخودآگاهم یک ترسی هست. ولی دارم سعی می کنم که ازبین ببرم. یک مورد دیگه هم که مانع میشه اینه که فکر می کنم باید کاری که انجام میشه مثلا شاهکار باشه حساسیتهای نابجا و بیش از اندازه. و موردی دیگه باورهای غلط که هنر ثروت ساز نیست سالهای زیادی تلقین شده به من. و من خوشحالم که با سایت و صفحه شما آشنا شدم و احساس خیلی خیلی بهتری دارم و در تلاش هستم که ترس و افکار منفی رو از خودم دور کنم.
    ممنون از شما

  15. www.yasamankiyan1999 گفته:

    سلام خسته نباشید
    یه جمله شنیدم چند وقت پیش که میگفت ترس ها از ذهن ادم ها سر چشمه میگیرن و مثل یک موجود موذی از ذهن تغذیه میکنن به نظرم کاملا درست میاد این جمله ترس ما ممکنه راجع به هر چیزی باشه. ترس های ما چارچوب های غلطی هستن که ما به دور افکارمون میکشیم و اجازه نمیدیم که افکارمون و هدف هامون فراتر از حد تصور دیگران بره . همیشه هر چیزی که برای بار اول اتفاق بیوفته یه سری مزایا داره یه سری هم سود اما به نظرم هنر انقدر زیبا و کامل هست که باید دیده بشه ، باید شنیده بشه و باید توی گوشت و خون همه تزریق بشه زندگی باید حق دیدن این رنگ ها و شنیدن این طنین های زیبا و ارامش بخش رو به ما برگردونه اما اول از همه این خود ما هستیم که باید این ریسک رو بپذیریم و برای چیزی که از درون با همه وجود بهش ایمان داریم بینهایت و سرسختانه تلاش کنیم تا برسه روزی که از قله های موفقیتمون تماشا کنیم تاثیر کارمون رو هم روی زندگی خودمون و هم زندگی دیگران

  16. zolfaghari6977 گفته:

    سلام دوباره…
    شاید گفتن از خودم به یکسری افراد کمک کنه…
    من موقعه انتخاب رشته دبیرستان بااین که در یک خانواده هنری بودم و اجباری برای انتخاب رشته نداشتم رشته تجربی انتخاب کردم و تفکرم اون زمان این بود که پول در اوردن در هنر خیلی سخته …
    و بعد ها چقدر پشمون شدم در حین خودندن تجربی یه افسوس بزرگی بامن بود که مطمن بودم ۹۰ درصد در هنر موفق میشدم …ولی نمیتونستم به کسی بازگو کنم…گذشت من کنکور هنر دادم و تهران نیوردم سراسری…یکسال پشت کنکور موندم و باز هم تجربی…و کنکور هنر رو همینجوری دادم بماند که این بین مشاورم برای خودندن درسای هنر ناامیدم کرد…دادم و هنر بااین که هیچی نخونده بودم بهترشدم و یک رشته مورد علاقم در دانشگاه دولتی میخونم ولی یک شهری دور از خانواده اونم سزای اشتباهاتم…?
    این بین که خواستم برم از شهرمون یکسریا مخالفت کردن که هنر چیه …یکسری گفتن اها هنر؟خوبه…موفق باشی..
    ولی برای من اهمیت نداشت من عاشق هنر بودم…ولی در حین اومدن به دانشگاه یک ترسی داشتم اونم بی تجربگی من در هنر در برابر افرادی که از هنرستان اومده بودن…ولی دیدم ترسی بیهوده بیش نبود …من شاید تو این مدت کم مجبور شدم یکم بیشتر تلاش کنم ولی تونستم …از هیچی نترسید ..از حرف افراد چون مهم خودتونید چون شما هرکاریم بکنید حرفی هست…از بازار و درامد نگران نباشید الخصوص اگر خلاق و ایده های جدید دارید…ته تهش اینه که شما در امد کم داشته باشید ولی شما کاری میکنید که دوست دارید..روحتون خیلی سالم تر از افرادی که برای در امد کاری میکنند که لحظه شماری میکنن تموم بشه و هرروز و هرروز و یه روح بیمار…ادم اگر کاری که دوست داشته باشه انجام بده
    میتونه حتی غیرممکنم ممکن کنه…پس سختیا رو بپذیر …
    برو جلو ??

  17. zolfaghari6977 گفته:

    با سلام به استاد عزیز…
    هنر به راستی که جامعیت گستره ای دارد. به هرجا نگاه کنی هنراست…
    از نظر من هنر رو نباید محدود کرد …کاری که دانشگاه های ما دارن انجام میدن جلو رفتن با یکسری قواعدی که شاید ۵۰ سال پیش هم تدریس میشد…
    این رو به عنوان یک دانشجویی هنر در دانشگاه سراسری میگم…هنر اصلا محدود کردنی نیست ما باید برای خلق یک اثر هنری جدید یکسری قواعد و سنت های قدیمی رو بشکنیم …هنر نباید هیچ وقت متوقف بشه و منجر به یکسری محدودیت ها یکسری ترس از تغییر و تکثیر اثرهای به مانند هم بشه… اره شاید ابتدا هنر تو سبک تو رو به تمسخر بگیرن چون اونا با یک خط هنر جلو رفتن…شاید افراد کمی از کارهای تو رو بپسندن ولی مهم خودتی که بدونی چه توانایی های داری …و کم کم باعث تغییرات عالی میشی…
    من از همون افرادیم که از تجربی وارد هنر شد فردی که سعی کرد بااین که با افرادی که از هنر اومده بودن خودش رو بالا بکشه و بشه بهترین کلاس
    …توی این راه گاها با انجام یکسری اثر های متفاوت از قواعد قدیمی مورد سرزنش قرار گرفتم…ولی بااین حال من هدفم مشخصه و ناامید نشدم…من هدفم از این کامنت اینه که اگر هدفت رو دوست داری واقعا اگر هنر رو دوست داری از هیچی نترس چون مهم خودت و ایده های خودته…چشم هاتو باز کن اطرافت ببین ایده بگیر اونو تغییر بده خودت رو محدود نکن
    مثلا نگو این متریال با این متریال نمیشه …شاید شد تو تجربه کن… تو این راه سختیای زیادی هست ولی تو کوتاه نیا..?

  18. Neshat1363.63 گفته:

    سلام. گاهی وقتی به گذشته برمی گردم. از اینکه نتونستم به خ. استه هام برسم حالم بد میشه شبها اینقدر بهش فکر می کنم که حالم بد میشه. یادمه وقتی بچه بودم کاغذ معمولی و روغنی می کردم و نقاشی های کتاب‌های کودک رو می کشیدم از این کار لذت می بردم. اما چرا کسی نفهمید من عاشق نقاشی کودک هستم. بعد بزرگ شدم و رفتم رشته ریاضی چون اطرافم هنرستان نبود و البته که خانواده همین سه رشته را به یاد داشت با اینکه در خانواده تحصیل کرده ایی بودم. سال دوم خواستم تغییر رشته بدهم و گرافیک بخونم اما به خاطر هزینه ها و اینکهباید کار عکاسی می کردم نتونستم. بعد دوره پیش دانشگاهی این کار رو کردم. همیشه از ریاضی متنفر بودم. پیش هنر خوندم. و دانشگاه هنر رفتم. اما همیشه سعی می‌کردم برای هر کارم کمترین هزینه را بکنم. و چه اشتباه بزرگی کردم. حسرت می خورم به خاطر اینکه کم تلاش کردم و ساده به خاطر هزینه ها از خواسته هام می گذشتم. دیوانگی کردم.چرا کسی نبود تا بهم بگه دختر تو نقاشی رو دوست نداری مهم نیست که اگر کمی براش هزینه کنی. اونوقت تو آینده موفق میشی و همه بر میگرده. چرا اطرافیانم همه آدمهای ساده و تو فکر زندگی ساده و مسخره بودن چرا کسی بهعنر فکر نمی کرد. دلم گرفته خیلی بچگی کردم چون عاشق نقاشی کودک هستم. حتا الان هم مدام فکر می کنم هزینه الکی نتراشم. البته که مسائل واجب‌تر تو زندگی مشترک با یه بچه هست. وقتی کارهای بقیه را می بینم که با سن کم کارهایی رو انجام می‌دهند که من یه زمانی اگر خودم رو باور می کردم به پای آنها و چه بسا بالاتر هم می رسیدم.از خودم و فکرهایی که برای محکم نگرفتن آرزوهام کردم عصبانی هستم. الان شروع کردم. اما دلم می خواد خودم طراحی کنم. دلم می خواد یه دوره کلاسهای تصویر سازی برم. آرزودارم که کاراکترهای خودم رو بکشم خودم فضا سازی کنم. اما باز هم هزینه ها. وقتی برای کسی نقاشی میکشم کلی از کارام و تمییز کارم تعریف میشه. اما من کارهای کپی نمی خوام. من خودم رو می خوام. تو ۳۵ سالگی یه زن آرزوهای زیادی هست. من دلم می خواد تصویر سازی کنم. با رنگ ها بازی کنم. اینقدر دلم پره که همینطور دارم پراکنده حرفمی زنم. دلم گرفته چرا نباید اونجایی باشم که آرزو شو داشتم. کاش زمان به عقب برمی گشت کاش من ۱۸ سالم میشد. خدایا از اینکه دنبال هنر نرفتم غصه دارم. غصه خدا.

  19. Soha1993 گفته:

    ترس گاهی میتونه ضعف ادم باشه گاهی نقطه قوت!تمام زندگیم ترسیدم از اینکه نکنه فلان کار من به اطرافیانم خسارت بزنه!متاسفانه خیلی توی زندگیم ازین شاخه به اون شاخه پریدم و کارهای زیادی رو نصفه رهاکردم چون برام خرج میتراشید و من از خودم دراون جایگاه راضی نبودم!اما این عقب کشیدن های زیاد جایگاه من رو تو چشم بقیه هم خراب کردتاهمه بگن تو ازپسش برنمیای!غم انگیزه واماحقیقت نداره!این بار برای تصمیمم میجنگم،اول باید بفهمم قابلیت من دراین زمینه هنری که پیش گرفتم چقدره،بعد بسنجم که هزینه هاش و چه جوری خودم بدست بیارم که نه کسی رو ناراحت کنم نه کسی بتونه منتی سرم بزاره!
    تمام زندگیم ازتنهاچیزی که ترس ازش داشتم ضایع کردن عزیزانم تو افکار بقیه بود
    !من نمیتونم موجود بی ارزشی باشم که وابسته به دیگرانه!حتی اگه هنر من حاظرجوابیه من و بیان من باشه!باوجود اینکه من در این مورد هم ازخودم بیشتر انتظار دارم?
    خدای من خیلی بزرگتر از این توقع های سطح پایین منه!طراحی که اینقدر حیرت انگیز این جهان پرعظمت رو ساخته قطعا به زودی من رو هم به هدفم میرسونه!
    ترس من باید نقطه قوت من باشه.من باید به اونی که گفت نمیتونی از اوج دست تکون بدم?
    من خیلی زیاد از شما و تیم فوق العادتون سپاسگذارم که هر روز بیشتر این انگیزه رو قوی میکنید.این بار باید با تمام پشتکارم به موانع اطرافم حمله کنم❤️?

  20. Soha گفته:

    ترس گاهی میتونه ضعف ادم باشه گاهی نقطه قوت!تمام زندگیم ترسیدم از اینکه نکنه فلان کار من به اطرافیانم خسارت بزنه!متاسفانه خیلی توی زندگیم ازین شاخه به اون شاخه پریدم و کارهای زیادی رو نصفه رهاکردم چون برام خرج میتراشید و من از خودم دراون جایگاه راضی نبودم!اما این عقب کشیدن های زیاد جایگاه من رو تو چشم بقیه هم خراب کردتاهمه بگن تو ازپسش برنمیای!غم انگیزه واماحقیقت نداره!این بار برای تصمیمم میجنگم،اول باید بفهمم قابلیت من دراین زمینه هنری که پیش گرفتم چقدره،بعد بسنجم که هزینه هاش و چه جوری خودم بدست بیارم که نه کسی رو ناراحت کنم نه کسی بتونه منتی سرم بزاره!
    تمام زندگیم ازتنهاچیزی که ترس ازش داشتم ضایع کردن عزیزانم تو افکار بقیه بود
    !من نمیتونم موجود بی ارزشی باشم که وابسته به دیگرانه!حتی اگه هنر من حاظرجوابیه من و بیان من باشه!باوجود اینکه من در این مورد هم ازخودم بیشتر انتظار دارم?
    خدای من خیلی بزرگتر از این توقع های سطح پایین منه!طراحی که اینقدر حیرت انگیز این جهان پرعظمت رو ساخته قطعا به زودی من رو هم به هدفم میرسونه!
    ترس من باید نقطه قوت من باشه.من باید به اونی که گفت نمیتونی از اوج دست تکون بدم?
    من خیلی زیاد از شما و تیم فوق العادتون سپاسگذارم که هر روز بیشتر این انگیزه رو قوی میکنید.این بار باید با تمام پشتکارم به موانع اطرافم حمله کنم❤️?

  21. fereshteh.s.farshi گفته:

    باسلام.ویدیو انگیزشیتون دیدم و خیلی ازتون ممنونم که بصورت خیلی صمیمانه بدو غلو و حرفهای قلنبه سلنبه منطورتون رسوندین…در مورد سوالتون ، به نظر من در وهله اول ما باید ترس هامون رو بشناسیم چون برای مقابله باهاشون باید شناخت کافی داشته باشیم بعد مرحله پذیرفتنه ترسه، با مثال میگم شاید یکی از کار کردن تو یه تیم هنری میترسه چرا چون خودشو ضعیف میدونه پس در نتیجه پیشنهادهای کاریو همینطور از دست میده بعد میگه کار نیس کو کار،اول باید علت یابی کنه که چرا تمامی پیشنهادهارو رد میکنه بعد کم کم به این میرسه که تو خودش ضعف میبینه بعد ازین مرحله باید بگرده و در خودش پیدا کنه ایا واقعاضعیفه یا نه چون خیلی هارو من میشناسم که بشدت حرفه ای بودن اما بخاطر کمبود اعتماد بنفس از خیلیای دوروبریشون عقب موندن من جمله خودم…من نشستم ضعفهام، ترس هام و مواردی که باعث درجا زدنم میشدن رو با خودم مرور کردم ، حرفهای مردم خانواده این اون تاثیر زیادی رو من داشت همه اینهارو که جمع کردم تصمیم گرفتم که حلشون کنم.اگه ترسی بود بهش غلبه کنم اگه ضعفی بود رفتم دنبال یادگیری اگه حرف مردمی مهم بود دیگه گذاشتم کنار و اینطوری بود که تبدیل به فرشته ی الان شدم .اعتماد بنفسی که پیدا کردم بهم خیلی کمک کرد تا تو حرفه ام موفق بشم و هنوز هم جای کار دارم و دوست دارم از اینی که هست موفق تر بشم و میدونم که میشم.بازم میگم همچنان ترس هامو دارم چون انسان هرچه قدر پیشرفت کنه مشکلاتشم بیشتر میشه اما یه تفاوت با کسایی که ترسشونو قبول نمیکنن و درجا میزنن دارم اونم اینه که من میشناسمشون ،عیل غول هرمرحله گیم شکستشون میدم واین شکست دادن انگیزه میشه برای مرحله بعدی .شده شکستم بخورم اما با خودم گفتم چرا پا پس بکشم منکه تا به این مرحله اومدم پس نباید قبول کنم و اینبار قوی تر از قبل مقابله میکنم و مطمینم پیروز میشم.
    پس بنظرمن نشاختن خودمون و توانایی هامون باعث ترس و نرفتن بسوی هدفهامون میشه،
    قوی باشیم و به خودمون بیشتر از هرکسی اعتماد کنیم همچنین به نیروی بزرگی به اسم خدا که توانایی فوق العاده ای در اعتماد بنفس دادن بهمون داره تکیه کنیم ????????

  22. mahrokh575 گفته:

    قیمت مواد اولیه و فروشش از این خیلی میترسم ک ضرر کنم و ب سود دهی نرسم ضمن اینکه هنوز راه پول در اوردن از هنر رو هنوز نمیدونم و با اینکه شروعش کردم ولی باز هم استرسشو دارم و نگرانم ….

  23. ahmadreza shirgir گفته:

    با سلام خدمت بابان عزیز که با عشق و محبت به ما هنرمندان راه زندگی کردن و راهی رو یاد دادن که به سبک این خانواده بزرگ زندگی کنیم و برای به دست آوردن خواسته ها و آرزو ها تلاش کنیم.من خودم به شخصه زندگی رو خیلی سخت میگرفتم هنوز هم کامل کامل درست نشدم هنوز باید روی خودم کار کنم که بتونم بدون ترس و استرس و این که بگم نمیشه نمیشه زندگی کنم.تنها عاملی که من رو میترسونه که نتونم از هنر به ثروت برسم جامعه هست و این تاریخی که داخلش قرار داریم و تنها ترس و استرس من همین هست که از آینده باعث میشه بترسم و بعضی وقتا عقب بکشم اما این رو هم بگم الان چند ماهه که با انتشارات بابان آشنا شدم و تک تک فایل هارو گوش میدم و نگاه میکنم دیدم خیلی مثبت تر شده اما باز هم یه سری اتفاق ها توی زندگی شخصی آدمها میفته که سخته بخوای به این چیزها فکر نکنی.من خودم الان چندتا از دوستانم که هم دانشگاهی هستیم و گرافیک می‌خونیم میرن سر کار در یک کانون تبلیغات با این که کار من خیلی بهتره حتی خودشون هم میگن تو کارت از ما بهتره تو توی جشنواره ها مقام آوردی چرا تو نمیری سر کار و پول دربیاری و بعضی وقتا احساس پوچی میکنم بخاطر این مسعله اما یکم بیشتر که فکر میکنم میگم شاید جایگاه بالاتری یا شاید یه سازمان بزرگتر یا یک شغل و کار شخصی در انتظار من هست که هنوز موقعش نرسیده وارد زندگی من بشه و یک کار جدیدی که کردم که به خواسته ها و آرزوهام برسم این بود که توی نت گوشیم آرزو ها اون مدل خونه ای که دوست دارم اون مدل ماشین اون تعداد گالری اون شغلی که دوست دارم اون سفرهایی که دوست دارم برم به اون میزان ثروتی که دوست دارم دست پیدا کنم و اون لوازم های هنری که دوست دارم داشته باشم رو نوشتم و هرشب قبل خواب از روش میخونم و به آرزوهام و اتفاق هایی که قراره برام بیفته اضاف میکنم و به یاد این اتفاق ها میخوابم و صبح با یادشون بیدار میشم و ترس هام برای نرسیدن به این آرزوهام کمتر شده و به خودم میگم من یک درصد هم به نشدن این اتفاق ها فکر نمی‌کنم و تک تکشون برام اتفاق میفته. از بابان تشکر میکنم و امیدارم صد برابر این عشق و محبتی که به ما میده به خودش و گروه فعالشون برگرده
    ❤️❤️❤️❤️??????

  24. Bahare گفته:

    سلام خدمت آقای علی خلیلی مدیرعامل انتشارات بابان،من اول یه تشکربکنم از شما بخاطر بیان زیبا وشیواتون فیلم رو چند باردیدم ونظرمنم اینکه عدم ایمان ویقین به هنرالهی باعث ترس میشه،وقتی ایمان نداشته باشیم که خداوند استعدادی درون ما قراره داده ودنبال اون بذر برای شکوفایش نگردیم یعنی به خدا یقین نداریم به خالقمون که استعدادوخلاقیت و…رو درونمون قرارداده ومنتظره ما شکوفاش کنیم،زمانی که رویایی در سرداری یقین داشته باش خداوند قدرت رسیدن به اون رویارو درونت قرارداده که به ذهنت رسیده اولین گامها همیشه سخت ترین گام هاست یه نوزاد با تمرین وتکرارراه رفتنویادمیگیره پس اگرنقاشی اولت عکاسی اولت یا هرهنر دیگه ای که داری زیاد به دلت ننشست دلیل نمیشه تا آخرهمون جور بمونه قطعا با تلاش وایمان میتونی بهترش کنی ترس مانع حرکت ما به سوی هنرمیشه باید ترسهامونو بشناسیم وتجزیه تحلیلشون کنیم وتک به تک حذفشون کنیم باتشکرازهمه ی بابانی های عزیز

  25. hami2000pourkhani گفته:

    با سلام از نظر من اینکه از هنر بترسی اینکه درگیر فکرو خیال های الکی و بیهوده بشی یا به قدری توی دنیای مجازی کار دیده باشی که دیگه اصلا کارای جذاب خودت برای تو یک چیزه مسخره به نظر بیاد اینو باید دونست که توی این دنیا بسیار بسیار هنرمند داریم اما این هنرمند ها یک شبه هنرمند نشدند باید بدونیم که نیاز به پششت کار داریم نه اینکه خودمونو مقایسه کنیم نه ما باید با تموم قدرت تلاش کنیم و به اون چیزی که از هنرمون میخوایم برسیم یک هنرمند نباید از نظر بترسه چون هر هنرمندی برای بزرگ شدن نیاز به کوبیده شدن از طرف حرف مردم داره یه هنرمند نیاز به ایراد گرفته شدن داره البته میتونه از الان جامعه هم گفت که چرا هنرمندا از هنرشون ثروت سازی نمیکنن خوب راسش میبینن که تو این جامعه الان کسی واقعا هنر و چیزی حساب نمیکنه اما بازم به هر حال نباید وایسته و نگاه کنه باید کار کنه کار کنه تا بالاخره میبینه که چه جوری ایمان میارن بهش یک هنرمند از خندیدن نباید ترس داشته باشه مطمعن باشه اون خندیدن معنیه خیلی خوبی داره معنیش یعنی موفقیت باید به نقطه مثبتش نگاه کنه نه منفی یک هنرمند زمانی هنرمند واقعی میشه که اول همه به اون پشت میکنن و بعد یه دوره اینو میبینه که بهش ایمان میارن و میپرستنش.

  26. somayeh.p7073 گفته:

    با سلام، راجب سوالی که کردین میخوام توضیح بدم .تنها یک چیز میتونه رسیدن به رویات رو ناممکن کنه اونم ترس از شکسته! و تلاش نکردن برای مواجهه با ترس ،شکست محسوب میشه .میخوام جواب سوالو بصورت یه نمونه از ترسهایی که خودم داشتم بیشتر توضیح بدم :من خیلی از چیزارو دوست داشتم تجربه کنم ولی چون ازشون میترسیدم بیخیالشون میشدم یکی از این ترسها شنا کردن بود من به شدت عاشق صدای دریا و موجهاش و قدم زدن تو ساحلم از جهتی هم از دریا میترسیدم و هیچوقت نزدیک دریا نمیشدم و واردش نمیشدم و لمسش نمیکردم چون میترسیدم غرق بشم تا اینکه یه روز یکی از فامیلا بهم گفت بیا بریم استخر منم مدام بهونه میوردم و نمیخواستم برم(نمیتونستم با ترسی که داشتم مواجه بشم)و بهم گفت چیه نکنه میترسی؟یکم فکر کردم ونمیدونم چجوری شد گفتم نه نمیترسم گفت بلدی شنا کنی؟ گفتم نه ولی یاد میگیرم با اینکه خیلی استرس و ترس داشتم و همین فامیلمون مسخره م میکرد ولی بلاخره وارد استخر شدم و با ترسم مواجه شدم و لمسش کردم و نمیدونین چقد برام لذت بخش بود!بنظر من از هر چی میترسیم دقیقا باید دنبال همون ترس بریم و باهاش مواجه شیم با تمام وجود لمسش کنیم شاید خیلی از ترسها چیزی جز ساخته ذهن ما و باورهای غلطمون نباشه اونقدر اون ترس رو تو ذهنمون بزرگش میکنیم و پرورشش میدیم که به یه باور تبدیل میشه! کافیه وارد ترسهامون بشیم و ببینیم چه اتفاقی میفته! اونوقته که اون ترسه به لذت تبدیل میشه!هنر هم همینطوره نباید از هنر ترسید باید به خودت و هنرت اونقدر یقین داشته باشی که هیچ چیز مانع رسیدن به هدف و ثروت هنریت نشه!

دیدگاهتان را بنویسید