سفر به هنر درونی | قسمت دوم

شبکه های اجتماعی

هفده پاسخ از درون خیلی از هنرمندان!

که این پاسخ های درونی پاشنه آشیل و موش چموش پنهانی است، که خیلی از هنرمندان از اون بی خبر هستند.

قرار است در هفده قسمت به درون خود سفر کنیم تا تمامی، این افکار مخرب را پیدا کنیم و از ریشه آن ها را حل کنیم.

اگر، از اول سفر به هنر درونی را ندیدی حتما اینجا کلیک کن و از مقدمه با من همراه باش تا قوانین هنر و درک این سفر را متوجه شوی.

 

در این قسمت به طور کامل زوایای باور مخرب زیر را بررسی کرده ام و یک باور سالم و تمیز را جایگزین آن کرده ام.

سئوال اصلی این است که:

چرا گاهی اوقات من ناراحت هستم؟

پاسخ شماره یک برای سفر به هنر درونی ( قسمت دوم )

1- چون فکر می کنم شادی تایم کمی باید داشته باشد.

 

یعنی فقط کافیست به یک هنرمند گفته شود که چرا الکی خوشی یا به قول معروف چرا علی بی غم هستی تا بنشیند و کل روزش را مملو از ناراحتی کند، این ناراحتی را تا جایی در وجودش تحمل می کند، که روزها برایش عذاب آور می شود و هیچ لبخندی بر لبهایش نقشی نمی بندد!

 

برای شادی، برای خوشحالی هیچ دلیلی نیاز نیست

 

از آنجایی که تمامی تحولات هنری از درون آغاز می شود، شادی هم از درون آغاز می شود، وقتی تخم مرغ را از بیرون بشکنیم، جهان آن تخم مرغ به پایان می رسد، اما اگر همام تخم مرغ از درون بشکند یک جهان متولد می شود، شکافی که به آن زندگی و حیاط می گوییم.

 

تمامی نیروها از درونمان شکل می گیرد، اگر به دنبال تحول هستی فقط باید درون خودت را شاد نگه داری.

 

خداوند هنرمند جهان را آفریده تا آن را کشف کنیم و هنر واقعی خودمان را از درونمان بشناسیم.

 

درون ما مثل گنجینه است، که کلید آن بر دستان خداوند است، وقتی خدا را وارد زندگی کنی با کلیدش قفل قلبت را باز می کند، تا تمامی رازهای الهی و هنری برای تو نمایان شود، قدرت و درجه نمایان شدن این رازها فقط و فقط در یک جمله است، احساس شادی با همه توان.

 

موتورهای شادی خود را روشن کن، تا خداوند هم موتورهای پر قدرت الهامات شادی را برای تو روشن کند.

 

در مسیری که شروع می کنی، قرار نیست همه جا شادی اتفاق بی افتد، قرار است بدترین ناراحتی ها را به شادی تبدیل کنی!

 

وقتی اجازه ندهی چیزی تو را از شادی دور کند، خداوند هم تو را در مسیر تنها نمی گذارد و همواره تو را دارد در شادی هدایت می کند.

جهان هستی بر پایه هدایت هنری است، یک جمله می خواهم بگویم تا دقیقا متوجه شوی که سیستم تو چگونه کار می کند…

 

با خودت بگو:

من جهانم را به اندازه ای می سازم که خدا انتهایی نداده!

متوجه شدی کی هستی؟!

این جمله ام را بر روی یک کاغذ بنویس و هر روز صبح 100 بار با خودت تکرار کن.

روز بیست و دوم متوجه نور درونی خواهی شد. ( الهامات شادی )

 

شادی را شروع کن!

شادی را انتخاب کن!

شادی را وارد کن!

شادی را درخواست کن!

 

درخواست کننده را اجابت می کند!

کی؟

فقط خدا

 

در پناه خداوند هنرمند و یکتا هنرمندانه زندگی کنید.

علی خلیلی فر

نخستین سخنران انگیزشی هنر در جهان

بنیانگذار بابان آرت و مدیر عامل انتشارات بابان


حتما برای اطلاع از فعالیت های استاد علی خلیلی‌فر، عضو کانال تلگرام گروه هنری بابان با آدرس زیر شوید:

https://telegram.me/babanart


| فایل تصویری سفر به هنر درونی – قسمت دوم | زمان 23 دقیقه | حجم فایل 55 مگ


| فایل صوتی سفر به هنر درونی – قسمت دوم | زمان 23 دقیقه | حجم فایل 20 مگ


| توجه *
هنرمند ارجمند فایلی که در حال استفاده هستی به مدت محدودی رایگان است. آن را دانلود کرده و در سیستم خود ذخیره کنید.

۳ دیدگاه برای “سفر به هنر درونی | قسمت دوم

  1. somayeh.p7073 گفته:

    سلام از نظر خیلیا دلایل زیادی وجود داره که شادی باید تایم کمی داشته باشه اصلا این باید نبایدهارو کی میگه ؟کی تعیین میکنه؟کی تایید میکنه؟همه این دلایلی که وجود داره کاملا غلطه اصلا معنی نداره چون دلیل اصلیش خود ماییم ما نمیخواییم لحظات زندگیمون رو شاد بگذرونیم این خود ماییم که تایم شادیمون رو تعیین میکنیم ما خودمون مسئول شادی و حال خوش خودمونیم .هر کی هرچی میخواد بگه بگه مهم خود ماییم! یه دایره ی بزرگ قرمز دور خودتون بکشید و اجازه ندین کسی و چیزی وارد این دایره بشه و حال خوبتون رو به حال بد تبدیل کنه!
    خود من امروز حالم گرفته بود یاد گذشته و خاطرات بد افتادم کلا دپرس بودم اما شب که شد یه سر به پروفایل اینیستام زدم و عکسای استوریامو نگاه کردم و روزای خوشی که سپری کردمو در خاطرم زنده کردم و بعدش سفر به هنر درونی دو رو دوباره گوش دادم و حالم خوب شد?☺️? و الانم بمب انرژی و شادیم ???

  2. Niloufar گفته:

    سلام خدمت همگی و استاد ارجمند?
    همه ما فکر می کنیم شادی باید تایم کمی داشد باشد
    چون از بچگی در گوش ما این موضوع رو خواندند تا اومدیم زیاد بخندیم گفتن زیاد نخند بعدش اتفاق بدی میفته
    و همینطور خود شما فرمودید که دائما گوشزد می کنن بهمون شادی زیادی نکن چون از دماغت در میاد
    چون بدبین میشن بهمون چون میگن تو سرخوشی
    و انقدر این حرفها در گوش ما خوانده شده و در ذهن ما کاشته شده تبدیل به یک باور شده حالا درست کردن این باور زمان بر هست
    اتفاقی که برای خود من افتاده با خودم عهد بستم جز شادی هیچ چیز دیگری رو جذب نکنم و بهش قدرت ندم
    و تصمیمم رو میگیرم میگم اوکی من دیگه همیشه شادم
    ولیییییییییییی مسئله ای که وجود داره فقط با حرف زدن نیست این باور سالیان سال در ذهن ما ریشه دوونده و بزرگ شده صبح که از خواب بیدار میشم یه حرف ناراحت کننده میشنوم از نزدیک ترین شخص زندگیم
    اگر من محکم باشم و بر روی عهدم پایبند باشم مسلما اون حرف رو باید تبدیل کنم به یک اتفاق خوب و یک حال خوب ولی اگر غافل بشم از اون باور پنهان و به قول شما اون موش چشموش تا اخر شبم حتی خنده هم بر روی لبانم نخواهد آمد
    صحبت بسیار ارزشمندی کردید اینکه خداوند شاد است و شادی را دوست دارد
    دقیقا زمانهایی که بنده هوشیارم و دائما حال خوب رو برای خودم رقم میزنم بعد از اون اتفاقات فوق العاده ای برای من میفتد اصلا همه بهم لبخند میزنن به شام فوق العاده دعوت میشم ایده های خیلی تاثیرگذار در ذهنم میاد و اون روزی که تمرکز بر شادی دارم بهترین روز زندگیم میشود
    و فقط خود من مسئول شاد کردن خودم هستم نه شخص دیگری
    این بزرگترین تمرینی هست که استاد گفتند و من اجرا میکنم و انصافا هم بهترین جواب رو گرفتم
    و از فایل های استاد علی خلیلی فر درس گرفتم که اولین رکن برای موفق بودن و ثروتمند شدن شاد بودن و حال خوب است
    به امید روزی که تمام روز های بنده و تمام روزهای مردم جهان بهترین روز باشد

  3. nastaran.girl گفته:

    با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هنرمندم. در مورد سوالی که پرسیدید میخواستم بگم برای من همیشه توی اوج شادی و حس خوب یه دفعه یه خاطره ای یا یه دلتنگی ای باعث میشه کل حس خوبم از بین بره و اینجوری مدت شاد بودنم کوتاه میشه. مثلا وقتی با خانواده کوچیک و کم جمعیتم میریم جایی برای تفریح و میبینم مثلا اون طرف تر یه خانواده ای هستن که ۱۰ نفرن و پر سر و صدا تر از ما هستن یه دفعه دلم میگیره و بهم میریزم که کاش ما هم تعدادمون زیاد بود یا چرا ما ارتباطمون کمه با فامیلا و دوستامون؟ و اینجوری تا آخر تایم تفریحمون بهم ریخته و عصبی میشم. یا مثلا زمان موفقیتهام که خانواده عزیزم کنارم هستن یه دفعه جای خالی بعضی دوستام خیلی برام پررنگ میشه. نمیدونم چجوری بگم ولی یه دفعه انگار آدما برام تکراری میشن. در ارتباط بودن با آدمهای دیگه برام مهم تر از اون تفریح و گردش و موفقیته انگار. خودم هم عذاب میکشم از این موضوع و دلم میخواد شاد باشم ولی یه دفعه این فکرای منفی خرابش میکنه. مثلا ابتدای همین فایل فرمودید که صبح بیدار میشیم و یه دفعه یه فکری ناراحتمون میکنه دقیقا امروز صبح برای من اتفاق افتاد که با این فکر بیدار شدم که امروز جمعه اس و نه تفریحی و نه مهمونی ای و نه چیزی و اخمام رفت توی هم ولی فایل رو که گوش دادم لبخند رو بهم برگردوند. دلم میخواد این لبخنده دائمی باشه. کلا حالم تبدیل به یه نمودار سینوسی شده. نصف روز توی اوجم و نصف روز توی قعر. ممنون میشم اگه توی فایل بعدی راهنمایی کنید که چیکار کنیم حال خوبه دائمی بشه

دیدگاهتان را بنویسید